اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

84

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

تماشاچيان بود . در ميان بيمارانى كه از راه نيكوكارى و احسان پذيرايى مىكرديم ، جمعى از تماشاچيان به منزل ما داخل مىشدند كه ساعتها ايستاده و هيچ نمىگفتند و به دقتى تمام ، به جميع حركات ما مىنگريستند كه اگر در غير اين حالت بود ، گمان بد در حق آنها كرده ، از منزل بيرون مىكرديم . در صورت و هيأت فرقى با آنها نداشتيم . لباس مانند آنها پوشيده و ريش را گذاشته و سر را تراشيده بوديم . اما زبانى حرف مىزديم كه مفهوم آنها نبود و كارهايى مىكرديم كه نديده بودند . بر زمين نمىنشستيم و چون غذا مىخورديم ، از كارد و چنگال تعجب مىكردند . از بسيارى غذا و مقدار اغذيه‌اى كه در سر سفره مىآورديم ، حيرت مىكردند كه ما چگونه اين همه غذا را صرف مىكرديم . تعجب آنها بيشتر مىشد ، چون مىديدند كه غذا را به قسمى ديگر ترتيب مىكنيم . بسيار مىخنديدند وقتى كه مشاهده مىكردند كه ما شير و قند داخل قهوه كرده و با نان صرف مىكنيم . اگر ما برنج را غير از پلو و نوعى ديگر صرف و طبخ مىكرديم ، گمان داشتند كه چيز خوبى نخواهد شد . اين اشخاص از رفتارى كه داشتند ، احمق به نظر مىآمدند ، اما احمق نبودند و بر خلاف ، هوشيار و زيرك بودند . آنهايى كه جسارت صحبت كردن با ما نداشتند ، مىديديم كه باهوش بودند و يك نوعى هم اطلاع داشتند . كلا باوقار و تمكين ، در سخن گفتن جسور و در تصوّرات با وسعت و استقامت خيال - به قسمى كه در ميان زارعين وجود چنين اشخاصى خلاف عادت و عجب باشد - بودند . در فرنگستان تفاوت بسيارى ميان روستاييان و اهالى شهر و ميان مردمان متشخّص و ديگران باشد . در ايران ما اين تفاوت را تكثير نيافتيم . طبقه فقراى شهرها در هوش و اطلاع و رفتار بسيار كم فرقى با روستاييان و اسكان قراء دارند . هم‌چنان در شهر تفاوت چندانى ميان اغنياء و فقرا نباشد . همه جا يك رفتار و يك سلوك و يك خيال و يك محاوره دارند . مىتوانم بگويم كه همه را يك نوع اطلاع باشد . در ايران روستاييان و صحرانشينان و گله‌بانان زيركتر و هوشيارتر و بيكارتر و مؤدب‌تر و آگاه‌تر از زارعين اهل فرنگستان و روستاييان اروپا هستند . به‌نظر ، امر و علت اين كمى اختلاف و سبب اين تساوى در آگاهى و اخلاق را من نخست چنين تصور كردم كه از قصور آلات تربيت و نوع تعليم در ايران است و همه‌جا مشابه است . چون مشابه هم تحصيل اطلاع كرده‌اند ، در اخلاق و آداب و تعليمات همه بهمديگر مانند . چنانچه از هرجا گذشتيم ، ديديم و اينطور ملاحظه كرديم . اما در آخر سبب را چنين يافتيم كه اين جنگهاى متواتر كه تمامى ايران را به زير اسلحه كشيد ، و اين انقلابات داخلى كه متصل آنها را